تبليغاتX
lovecity.blogfa.com
love va life
شعر نمیدانم وزن نمیفهمم اما باران که میاد تو میخندی من نیز شاعری میشوم با دستانی خیس

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 13:43  توسط amir | 
تمام روزهایم شنبه بود تا تو امدی روزها گذشتند و یکشنبه و دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه پشت سر هم امدند ولی با رفتن تو همه روزهام دوباره شنبه شدند

میدونی بی نمک ترین آدم روی زمین کیه توئی میدونی چرا عسل که نمک نداره

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 13:39  توسط amir | 
ترس از لحظه آمدن وداع/لذت بودنت را از خاطرم ربود

چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم خواستی گل نشوی تا به تو عادت نکنم

حالا از تو دورم/هنوزهم صبورم/به هیچ کس نگویم/شکستی غرورم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 13:31  توسط amir | 
من غروب غم انگیز خورشید را از زمانی دوست دارم که بدانم فردا تو را میبینم
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 13:24  توسط amir | 
نا امیدانه زدم تکیه بردیوار حسرت/ ناامیدی نکشیدین که ببینین چه کشیدم
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 13:4  توسط amir | 

سلام حلول ماه مبارک رمضان ماه ضیافت الهی ومهمانی خدا و ماه طلب آمرزش گناهن و پاکی دلها و استجابت دعاها بر شما مبارک باد در این ماه التماس دعا داریم

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 11:3  توسط amir | 
چه خوش برقي به چشم شب درخشيد چراغم را فروغي تازه بخشيد مخوان اي جغد شب لالايي شوم كه پشت پرده بيدار است خورشيد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 20:8  توسط amir | 
بهار سپري شد بي شكوفه لبخندي از تو و تابستان بي عطش جرعه اي عشق و پاييز بي خش خش گامهاي تو من اما زمستان سرد را دوام نمي آورم بيا با مشتي از برف من از انگشتهايت بوسه مي چينم و بهار از دست هاي تو آغاز مي شود
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 20:7  توسط amir | 
سلام دوستان عزیز

فرارسیدن اعیاد شعبانیه و ولادن امام حسین و حضرت عباس و امام زین العابدین و امام عصر رو تبریک میگم و برای شما روزهای خوشی را ارزو میکنم

موفق و موید باشید

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:54  توسط amir | 
مشكلات خود را بر ماسه ها بنويسيد و موفقيت هايتان را بر سنگ مرمر. پرمودا باترا

به دريا شكوه بردم از شب دشت، وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت، به هر موجي كه مي گفتم غم خويش؛ سري ميزد به سنگ و باز مي گشت

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:51  توسط amir | 
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:51  توسط amir | 
گنجشک به خدا گفت : لانه ي کوچکي داشتم که آرامگاه خستگي و سرپناه بي کسي ام بود ، اما طوفانِ تو آن را از من گرفت . کجاي دنياي تو را گرفته بودم ؟! خدا گفت : ماري در راه لانه ات بود . تو خواب بودي ، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند ، تو از کمين مار پر گشودي ! چه بسيار بلاها که از تو به واسطه ي محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي !
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:49  توسط amir | 
چرا دخترا دوست دارند مثل پسرا باشند یا جای اونا؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 20:35  توسط amir | 
 
Congratulations!


/textarea>